قصه‌های ویدیویی

در این بخش از سایت مؤسسه‌ی قصه‌گویی توکا، شما با مجموعه‌ای از قصه‌های ویدئویی جذاب و آموزنده روبرو خواهید شد. قصه‌گویان حرفه‌ای با شور و شوق، داستان‌هایی بی‌نظیر را برای شما روایت می‌کنند. شما می‌توانید علاوه بر شنیدن قصه، تصاویری مرتبط با داستان را نیز تماشا کنید و از این تجربه‌ی بصری لذت ببرید.

تماشای قصه‌گو و تصاویر مرتبط، به درک بهتر و عمیق‌تر شما از قصه کمک می‌کند و تجربه‌ای فراموش‌نشدنی را برای شما فراهم می‌آورد. این قصه‌های ویدئویی نه تنها به عنوان یک سرگرمی لذت‌بخش عمل می‌کنند، بلکه ابزاری قدرتمند برای یادگیری و آموزش نیز هستند.

برای والدین و مربیان، قصه‌گویی‌های ویدئویی می‌توانند راهنمایی ارزشمند باشند. آن‌ها می‌توانند از تکنیک‌ها و روش‌های قصه‌گویان حرفه‌ای بهره ببرند و خود نیز به صورت حرفه‌ای به قصه‌گویی بپردازند. این قصه‌ها می‌توانند به کودکان کمک کنند تا مهارت‌های زبانی و ارتباطی خود را تقویت کنند و تخیل و خلاقیتشان را پرورش دهند.

قصه‌گویی ویدئویی به والدین و مربیان این امکان را می‌دهد تا به شکلی جذاب و مؤثر، مفاهیم اخلاقی و آموزشی را به کودکان منتقل کنند. این روش تعاملی و چندحسی، کودکان را به خود جذب می‌کند و یادگیری را برای آن‌ها ساده‌تر و دلپذیرتر می‌سازد.

با مشاهده و استفاده از قصه‌های ویدئویی ما، شما می‌توانید از مزایای بی‌شمار این روش بهره‌مند شوید و لحظاتی شاد و آموزنده را برای خود و کودکانتان رقم بزنید.

قصه ویدئویی یک خواب عجیب ( با خدا باش و پادشاهی کن ...)

یک خواب عجیب (با خدا باش پادشاهی کن …)

کودکان با مشاهده این قصه ویدئویی جذاب، درس‌های مهمی از ایمان، توکل و شجاعت می‌آموزند. این داستان نه تنها سرگرم‌کننده است، بلکه پیام‌های عمیق اخلاقی و دینی را نیز به کودکان منتقل می‌کند. پس با ما همراه شوید و این سفر جادویی را تجربه کنید.
بیش‌تر بخوانید...
قصه ویدئویی یک قرونی جادویی

قصه یک قرونی جادویی (حلال خور)

یکی بود؛ یکی نبود. غیر از خدای مهربون، هیچ‌کس نبود. هرکس بنده‌ی خداست، بگه «یا خدا!». قصه‌ی ما مربوط می‌شه به یک جوونی که اسمش مُراد بود و اون قدیم‌قدیما زندگی می‌کرد. آقا مرادِ ما هرچی کار می‌کرد، پولش جمع نمی‌شد؛ اوضاعش خوب نمی‌شد؛ زندگیش روبه‌راه نمی‌شد. خودش می‌گفت: «نونم به نون نمی‌رسه؛ شیکمم سیر نمی‌شه». خلاصه؛ مراد مونده بود چی‌کار کنه. یه روز یکی بهش گفت: «برو پیش بزرگ قبیله، ریش‌سفید قبیل...
بیش‌تر بخوانید...
قصهی ویدئویی شهر الفبا

شهر الفبا

روزی و روزگاری در شهر الفبا، پنج نقطه زندگی می‌کردند. درست گفتم! شهر الفبا جایی‌ست که در آن کلی حرف و کلمه و نقطه زندگی می‌کنند. تا این‌که یک روز این پنج دوست دیدند که نگهبانان شهر الفبا دارند یک نوشته را دستگیر می‌کنند تا از شهر اخراج کنند… متن: به‌نظر شما شهر الفبا چه شهری‌ست؟ ساکنان آن چه کسانی هستند؟ هر حرف یا کلمه‌ای ساکن حرف الفباست، اما به شرطی که خوانده شود! حروف ناخوانا یا غلط باید از شهر...
بیش‌تر بخوانید...

مجموعه قصه‌های خونه مادربزرگه (قسمت دوم: دختر نخ‌ریس)

تاحالا پیش آمده است که یک کار را به روزهای آخر بیندازید؟ بعد همان روز آخر کار را با اضطراب و نگرانی انجام بدهید؟ دختر نخ‌ریس قصه‌ی ما یک کار مهم را به هفته‌ی آخر میندارد! قصه‌ی مادربزرگ را گوش کنید!
بیش‌تر بخوانید...
قصه ویدئویی جواب خوبی

جواب خوبی

روزی یک پیرمرد، ماری را از یک کیسه نجات داد. اما مار، دور کمر پیرمرد پیچید و خواست او را نیش بزند! پیرمرد هرچه به مار می‌گفت که جواب خوبی، خوبی است، مار گوش نمی‌کرد که نمی‌کرد. پیرمرد و مار قرار گذاشتند که بروند و از چند نفر بپرسند که باید چه‌کار کنند…
بیش‌تر بخوانید...
قصه‌ی ویدئویی تاب گلبرگی

تاب گلبرگی

به‌نظر شما حیوان‌ها و گیاه‌ها هم می‌توانند مهربان باشند؟ مثلاً عنکبوت‌ها می‌توانند مهربان باشند؟ گل‌برگ‌ها چطور؟ اگر مهربانی و مهربانی‌کردن را دوست دارید، این قصه را از دست ندهید!
بیش‌تر بخوانید...
قصه‌ی ویدئویی سیامک و دیو سیاه

سیامک و دیو سیاه

دیو سیاه دشمن انسان بود. او نمی‌خواست انسان‌ها آرام و خوشبخت باشد. دیو سیاه یک سپاه بزرگ درست کرد و آماده‌ی جنگ با انسان‌ها شد. سیامک، پسر گیومرت، با سپاهی آماده به جنگ دیوها رفت. اما زور دیوها بیشتر بود… . به‌نظر شما نتیجه‌ی جنگ سیامک و دیوها چه می‌شود؟
بیش‌تر بخوانید...
قصه‌ی ویدئویی گیومرت، پادشاه دوست‌داشتنی

گیومرت، پادشاه دوست‌داشتنی

گیومرث اولین پادشاه روی زمین است. همه‌ی انسان‌ها و حیوانات او را دوست داشتند. او چیزهای زیادی به مردم یاد داد؛ مثلاً او به مردم یاد داد به‌جای کوچ کردن، یکجانشین شوند. قصه‌ی گیومرث یکی از اولین قصه‌های کتاب شاهنامه است، قصه را گوش کنید!
بیش‌تر بخوانید...
قصه ویدئوییگَو و طَلخند

گَو و طَلخند ( داستان پیدایش شطرنج )

در روزگاران کهن، پادشاهی دانا و خردمند بود به نام جمهور که مرزهای کشورش از کشمیر تا چین می‌رسید. او تاج و گنج و سپاه بسیار داشت و برای گسترش هنر و فرهنگ، تلاش بسیار می‌کرد. جمهور همسر شایسته، زیبا و دانایی هم داشت. آن زن پسری به دنیا آورد به نام گَو که بسیار شبیه پدرش بود. وقتی هنوز گو خردسال بود، پادشاه بیماری سختی گرفت و به حال مرگ افتاد…
بیش‌تر بخوانید...

باینو

شِرو چوپانِ بیگ میرزاست در روستای قوش‌خانه. روزی کنار چشمه‌ی روان، عاشق دختر زیبایی می‌شود. داستان عاشقانه‌ی او را از زبان سید قاسم سیدی بشنویم.
بیش‌تر بخوانید...
قصه‌ی ویدئویی خاتون چهارشنبه

خاتون چهارشنبه

خاتون چهارشنبه در روستای نورآباد، قانون‌های قشنگی گذاشته بود: حیوانات را اذیت نکنیم، توی کوچه آشغال نریزیم، با بچه‌ها بازی کنیم و از همه مهم‌تر، خانه‌ها را تمیز کنیم، مخصوصاً در چهارشنبه‌ی آخر سال. اما دیو پلشتی هست که قانون‌های خاتون قصه‌ی ما را دوست ندارد. دیو قصه بی‌کار نمی‌نشیند. بشنویم چه ماجراهایی در انتظار مردم نورآباد و خاتون چهارشنبه است.
بیش‌تر بخوانید...