هوش روایی و اهمیت قصه- بخش سوم: عملکردهای اساسی هوش روایی (ب)

بخش سوم: عملکردهای اساسی هوش روایی (ب)
در بخش اول و دوم این مقاله، مفهوم هوش روایی را معرفی کردم و گفتم که منشأ مفهومپردازی این نوع هوش، بر خلاف سایر هوشهای چندگانه، حوزهی علوم شناختی و به طور خاص، هوش مصنوعی بوده است. دربارهی مفهوم هوش و مفهوم روایت در ترکیب هوش مصنوعی گفتم و عناصر اصلی روایت را در تعریف این مفهوم توضیح دادم. دیدیم که هوش روایی یک جور توانش است که حاصل آن چند نوع عملکرد اساسی است. در بخش دوم مقاله، اولین عملکرد را با زیرمجموعههایش معرفی کردم. حالا در بخش سوم مقاله، بقیهی این عملکردهای اساسی را معرفی میکنم: شخصیتپردازی، روایتگری، ژانردهی و مضمونپردازی. با من همراه باشید.
شخصیتپردازی (characterization):
- شخصیتپردازی خودمان: هوش روایی به ما کمک میکند بتوانیم بر اساس سرنخها و نشانههایی که از واکنشها و عقاید دیگران دربارهی خودمان یا کارهایمان دریافت میکنیم، تصویری واقعی، کارآمد و پویا از خودمان در ذهنمان بسازیم. پویا بودن این تصویر، هم به خاطر تغییراتی است که در طول زمان در ما ایجاد میشود و هم به خاطر این است که وجود ما ابعاد گوناگونی دارد که سبب میشود انواع شخصیتهای درونی از خودمان بسازیم که به آنها «شخصیتهای فرعی» یا «ایماگو» imago میگویند. ساختن شخصیت خودمان به این معناست که خودمان را قهرمان زندگیمان تصور کنیم و خودانگارهمان را بر اساس اسطورهای شخصی خلق و آن اسطوره را زندگی کنیم، طوری که تقریباً با گنجینهی الگوهایی که فرهنگمان عرضه میکند، متناسب باشد.
- شخصیتپردازی دیگران: با کمک هوش روایی، علاوه بر ساختن شخصیت خودمان، میتوانیم تصویری از شخصیت دیگران هم در ذهنمان بسازیم، باز هم بر اساس سرنخها و نشانههایی از خودمان و دیگران. بر اساس این شخصیتپردازی، بعداً میتوانیم افکار و احساسات دیگران و اعمال و واکنشهای احتمالیِ آنها را در موقعیتهای خاص تصور کنیم. همین طور میتوانیم تصویری را که خودمان از آن شخص ساختهایم، با تصویری که در گذشته، از بقیه ساختهایم، مقایسه کنیم و بر این اساس، تصمیم بگیریم که این شخص از کدام گونهی شخصیتی است.
با این توانایی قادر خواهیم بود از دیگران تقلید کنیم، با آنها همدلی کنیم و در عین حال، تفاوت و غرابتِ آنها را بپذیریم و در موردشان پیشداوری نکنیم یا از آنها کلیشه نسازیم، طوری که پیش از طبقهبندی ذهنی آنها در قالبهای ازپیشآمادهی ذهنی، تلاش کنیم ماجرای خاص آنها را بفهمیم و بپذیریم (یعنی برای درک تفاوتهای دیگران هم لازم است تصویرهای پیشینِ شخصیتهای پیشین را با تصویر جدید شخصیتهای جدید قیاس کنیم). بنابراین رشد توانایی شخصیتپردازی دیگران یعنی اینکه پیوسته بر اساس نشانهها و شواهد جدیدی که از طرف آنها دریافت میکنیم، صورتبندی خودمان را از شخصیت آنها تغییر بدهیم و گرفتار و اسیر آن تأثرات اولیه نمانیم، چون در شخصیتپردازی خودمان هم این کار را نمیکنیم و در مورد خودمان میپذیریم که شخصیتمان و نیز درک ما از شخصیتمان همواره در حال تغییر است.

بنابراین رشد توانایی شخصیتپردازی دیگران یعنی اینکه پیوسته بر اساس نشانهها و شواهد جدیدی که از طرف آنها دریافت میکنیم، صورتبندی خودمان را از شخصیت آنها تغییر بدهیم و گرفتار و اسیر آن تأثرات اولیه نمانیم.
روایتگری (narration):
- ارتباط: قابلیت دیگری که هوش روایی به ما میبخشد، امکان برقراری ارتباط است، یعنی اینکه بتوانیم در قالب کلمات، به دیگران بفهمانیم چه اتفاقی دارد میافتد، یا اتفاق افتاده، یا خواهد افتاد، به این صورت که حواسمان باشد آنها از کلمات ما چه خواهند فهمید، یعنی طوری بگوییم که ارتباط منطقی بین وقایع و علل و پیآمدهای آنها برقرار باشد. این مثل یک جور «الزام یا ضرورتِ خودزندگینامهای» است، یعنی مطمئن باشیم که میتوانیم هم خودمان (کیستیِ خودمان) و هم کارهایمان را برای دیگران بیان کنیم.
- اِعمال نظم بر وقایع: یعنی قابلیتِ چیدن وقایع بر مبنای یک نظم زمانی که در آن، ترتیب زمانی، گذشته، حال و آینده، قابل ادراک باشد. وقتی دربارهی وقایع زندگیمان حرف میزنیم، در واقع، آنهایی را که مربوط به گذشتهاند، داریم بعد از واقعیت رخ دادنشان تعریف میکنیم و وقایع آینده را هم قبل از اینکه رخ بدهند، تعریف میکنیم، یعنی بین زندگی کردن یک واقعه و بیان کردن آن، تمایز وجود دارد، اما در عین حال، کاملاً درهمتنیده و به هم مربوطند. در واقع، ما همواره داریم در ارجاع به اعمالمان، نقش قصهگو را بازی میکنیم.
- نگهداشتن و حفظ علاقه و توجه: این قابلیتِ هوش روایی به ما کمک میکند که در آن بافت زبانشناختیی که ارتباط قرار است در آن رخ بدهد، با تسلط بر اصول دستور زبان و مقدمات بلاغت و سبکهای قصهپردازی بتوانیم نه تنها مخاطب روایتمان را با روایتمان درگیر کنیم، بلکه در این اصول و قراردادهای زبانی-بلاغی-سبکی، نوآوری هم بکنیم، طوری که دیگر فقط مقلد روش و سبک دیگران نباشیم؛ مثلاً کلمات یا لحن را طوری تغییر بدهیم که با ظرفیت و سطح مخاطبمان یا مراحل روایت (شروع، آغاز یا پایان) سازگار شود. این یعنی بتوانیم آن عمل اصلی را که مرکز روایت است و شامل مسیر شکلگیری و گرهگشایی روایت میشود، به طور خلاصه در ذهن داشته باشیم و این عمل اصلی بر اساس سلیقه و ذائقهی مخاطبمان، نه خیلی شلوغ و پر جزییات و نه خیلی خلوت و خلاصه باشد.
- همزمان، راوی و شخصیت روایت بودن: این قابلیت یعنی اینکه بتوانیم خودمان را همزمان، هم در جایگاه یکی از شخصیتهای روایتی که داریم میگوییم، به صورتِ یک «منِ مفعولی» (me) قرار بدهیم و هم حواسمان باشد که در عین حال، راوی قصهی این منِ مفعولی، خودمان هستیم و بتوانیم این دو نقش را به صورت متمایز درک کنیم، یعنی نقش سوژهی آگاه و داننده را در برابر اُبژه یا امرِ دانستهشده. تازه، علاوه بر این دو نقش، نقش سومی هم میتوان برای خود در نظر گرفت: نقش خودمان در قالب مخاطبِ روایتِ خودمان یا همان شنوندهی قصه (قصهشنو).
- اِعمال یک مایه و لحنِ رواییِ خاص: یعنی توان اینکه روایتی بسازیم که نوعی حال و هوا و لحن خاص را منتقل کند، مثلاً نوعی خوشبینی یا منفیگرایی. این لحن و مایه میتواند تبدیل به عنصری تعیینکنده در سبک قصهگویی ما شود یا در ویرایش و حذف و اضافه کردن بخشهای روایتمان تأثیر بگذارد. این لحن و مایهها ممکن است آن قدر قوی و بدیهی و عادی شوند که اصلاً تبدیل شوند به دستورالعملهایی برای ساختاردهی به خود تجربهمان (یعنی حتی وقتی داریم تجربه میکنیم، خود آن موضوع تجربه را با این مایه و حال و هوا دریافت میکنیم). دلیل این پدیده آن است که این لحنها و حال و هواها مسیرهایشان را در حافظه گسترش میدهند، طوری که نه تنها روایت ما را از گذشته و حال هدایت میکنند، بلکه مسیر آیندهی روایت زندگی ما را هم جهت میدهند.
ژانردِهی (Jenre-ation):
ژانردهی یعنی اینکه وقایع را طبقهبندی کنیم تا بتوانیم الگو و مدلی که انتظار وقوع آن میرود، پیدا کنیم.
- تنظیم وقایع در الگوها یا گونههایی قابل پیشبینی: یعنی اینکه بتوانیم یک سلسله وقایع را از همان آغاز به صورت ژانری و در یک الگوی خاص درک کنیم، مثلاً در قالب کمدی یا تراژدی یا آیرونی؛ شبیه آنچه مثلاً در سرخط اخبار میبینیم. این مستلزم توان تشخیص «لحن روایی» هم هست.
- حدس زدن، تصور کردن و صورتبندی دراماتیک مسیر زندگی: این قابلیت هوش روایی به ما امکان میدهد کل مسیر زندگیمان را، موفقیتها و شکستها و پستی-بلندیهایش را به صورتی دراماتیک و داستانی بفهمیم و مثلاً کلیت آن را شاد یا غمگین ادراک کنیم. این شیوهی ادراک دراماتیک ممکن است کاملاً نو و بدیع یا قراردادی و ساختهی فرهنگ یا چیزی بین این دو باشد.
مضمونپردازی (thematization):
- آگاه بودن از الگوهای مکرر معنا در وقایع خاص، موقعیتها یا زندگی (خودمان یا دیگران): آگاهی از اینکه در این موقعیتها چهطور این الگوها شکل میگیرند، به آنها اشاره میشود یا الگوها تجزیه و تفکیک میشوند. با این قابلیت هوش روایی میتوانیم نمادها و درونمایهها را بشناسیم و تشخیص بدهیم و نظریهها را بررسی و دربارهی آنها تأمل کنیم. این طوری میتوانیم حکایتها و لطایفی پیدا و نقل کنیم که از طریق آنها زندگیمان را بفهمیم و پیامهای آشکار یا پنهانی دربارهی عشق، وفاداری، هدف، اخلاقیات و امثال آنها منتقل کنیم. به این ترتیب میتوانیم خود زندگی را به «ادبیات» و تجربهی خام را به «هنر» تبدیل کنیم.
اینها مجموعهی عملکردهای اساسی حاصل از هوش روایی بودند که رندال در مقالهی خودش به نام “Narrative Intelligence and the Novelty of our Lives”، به آنها اشاره میکند. به این ترتیب، تقویت و پرورش هوش روایی سبب میشود قادر به انجام این عملکردها باشیم. آیا تا به حال فکر کردهاید که مثلاً اگر داروین توان روایتپردازی نداشت، چهطور میتوانست نظریهی تکامل را صورتبندی کند یا توجه کردهاید که فرمولهای ریاضی غالباً روایتهایی ساده یا پیچیدهاند که از روابطی بین ایکسها و ایگرگها حکایت میکنند؟ به نظر میرسد حتی برای پرورش سایر انواع هوش نیز نیازمند پرورش هوش روایی هستیم. حالا به این فکر کنید که آیا خواندن قصه برای بچهها یا مثلاً رمان خواندن برای بزرگسالان را میتوان فقط سرگرمی و وقتگذرانی تلقی کرد؟
منابع
- Randall, William Lowell. (1999). “Narrative Intelligence and the Novelty of Our Lives”. Journal of Aging Studies. Volume 13, number 1, Page 11-28.
- https://www.encyclopedia.com/medicine/psychology/psychology-and-psychiatry/imago-psychology
- https://zendegicenter.ir/%d8%a7%db%8c%d9%85%d8%a7%da%af%d9%88%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%be%db%8c/
اصطلاح ساختن: درسهایی از بزرگان
درسهایی که قصهگوها از جک زایپس میگیرند
بخش دوم: فنون و فعالیتها
درسهایی که قصهگوها از جک زایپس میگیرند بخش اول: قصهگویی براندازنده
اصول راهنمای درستنویسی در رسمالخط (رویکرد ادیب سلطانی)
ژانرهای ادبیات کودک در قصهگویی- بخش سوم
ژانرهای ادبیات کودک در قصهگویی- بخش دوم
7 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.
با سلام
مطلب برای من خیلی جدید و همچنین جذاب بود و نکته ی دیگه اینکه خیلی کاربردی بود
ممنونم از مطالب خوبتون🌹
دوست عزیزم خوشحالم که این نوشته برای شما مفید بوده است. ممنونم که نظرتان را با ما به اشتراک گذاشتید.
با سلام و تبریک سال نو
مطالب هم جدید و هم جذاب بود مخصوصا خود کلمه ژانردهی و دیگر کاربردهای هوش روایی
دوست عزیزم سال نو شما هم مبارک باشه. ممنونم که نظرتون را با ما به اشتراک گذاشتید.
سلام و وقت بخیر
از مطالعه مقاله لذت بردم ، مطالب بسیار مفید و کاربردی و توضیح مثال ها کامل و قابل فهم بود. خداقوت
دوست خوب توکایی خوشحالیم که این مقاله برای شما مفید بوده است.
با سلام و تبریک سال نو
مقالات بسیار آموزنده بودند و با وجود اینکه تابحال در این زمینه مطالعه ای نداشتم اما خیلی جذاب بود برام تا ادامش رو هم بخونم