باغ جادویی بود، اما…
در روزگاران گذشته، یک مرد باغداری بود که همه اونو میشناختن. چرا این مرد باغدار رو میشناختن؟ چون این پیرمردِ باغدار خیلی خیلی زحمتکش و بخشنده بود. پیرمرد یه باغ بزرگ میوه داشت که انواع سیب و هلو و آلو و گلابی توش پرورش داده بود. اون پیرمرد به همراه پنجتا پسرش خیلی برای باغ زحمت میکشیدن. زمستون و تابستونم نداشت. همیشه توی باغ مشغول کار کردن بودن. یا درختها رو هرس میکردن و شاخ و برگای اضاف...