اپیزود شماره 6 – نابودی رویاها
بیشتر بدانیم (دانستنیهای واقعی از دنیای قصه ما)
پادشاهی با مارهای گرسنه بر دوش (قصه ضحاک ماردوش)
در ابتدای این قسمت با پادشاهی ترسناک آشنا شدیم که روی شانههایش دو مار گرسنه داشت! در کتاب بینظیر شاهنامه، میخوانیم که این پادشاه «ضحاک» نام داشت. طبق افسانهها، از جای بوسههای شیطان بر شانههای ضحاک، دو مار سیاه روییدند که غذایشان مغز سر جوانان بود! این قصهی اساطیری به ما نشان میدهد که چطور ظلم (مارها) میتواند آیندهی جوانان (مغز سرشان) را از بین ببرد. اما همیشه قهرمانانی مثل «کاوه آهنگر» پیدا میشوند که در برابر این تاریکی میایستند.
گره زدن امید به شاخهها (ریشه داستان درخت آرزوها)
در داستان ساینا، دختری که میخواست نوازنده شود، آرزویش را به درختی گفت و تکه پارچهای به آن بست. این کار ریشه در سنتهای قدیمی به نام «دخیل بستن» دارد. در گذشته مردم معتقد بودند اگر پارچهای به شاخههای درختان کهنسال گره بزنند، آرزوهایشان همراه باد به آسمان میرسد. اما در قصه ما، این درخت زیبا به خاطر از بین رفتن رویاهای آدمها، به درختی غمانگیز با میوههایی از سر پرندگان تبدیل شده است!
جادوی کوچک شدن و سفرهای زیرزمینی
دختر پادشاه قصه با عبور از یک سوراخ تاریک، هماندازه یک موش شد! این جادوی شگفتانگیز را در داستانهای معروفی مثل «آلیس در سرزمین عجایب» هم دیدهایم. در دنیای قصهها، کوچک شدن نمادی از ورود به دنیای ناشناختهها و دیدن جهان از زاویهای جدید است. قهرمان قصه با کوچک شدنش توانست نگهبانان را دور بزند و حقیقت تلخ درخت آرزوها را کشف کند.
راز پرندهی سیاه در اتاق آفتابگیر (توکای سیاه)
در این قسمت فهمیدیم که پرنده بیمار (صحراگرد)، در واقع یک «توکای سیاه» است! در طبیعت، توکای سیاه (Blackbird) یکی از خوشصداترین پرندگان است. پرهای کاملاً سیاه و براقِ جنس نرِ این پرنده در کنار نوک زردش، ظاهری رازآلود به آن میدهد. شاید انتخاب رنگ سیاه برای صحراگرد، نشانهای از غمها و رازهای تاریکی است که در سینهاش پنهان کرده تا با شنیدن قصهی دختر پادشاه، گشوده شوند.
شناسنامه اثر
نویسنده و راوی:
رویا یدالهی شاهراه
تدوین:
یگانه پویندهفر
امور هنری:
زینب حاجی محمدزاده
تهیهکننده:
موسسهی توکا انوشهی دستان پرداز
نوبت شماست!
نوبت شماست!
توی این قسمت دیدیم که شکستن سازِ یه دختر، باعث شد آرزوش نابود بشه و درخت آرزوها رو اونقدر غمگین کنه که میوههاش تبدیل به سر پرنده بشن! تا حالا شده کسی به آرزوها و رویاهای شما بخنده یا بهتون بگه هیچوقت نمیتونید بهشون برسید؟ شما برای محافظت از رویاهاتون چه کار میکنید؟ برامون بنویسید.
دیدگاهتان را بنویسید