شناسنامهی اثر
عنوان:
میخ یادگاری
نویسنده :
بر اساس یک افسانهی قدیمی
قصهگو:
سید احمد مصطفوی
ناظر هنری:
تدوینگر صوتی:
گروه سنی:
کودک
موضوع:
افسانه
دهقان، همسرش و سه پسرشان در روستایی زندگی میکردند. در آن روستا خشکسالی شده بود و مزرعهی آنها هیچ محصولی نداده بود. پسرها تصمیم گرفتند که برای کار به شهر بروند. برادر بزرگتر کتِ پدرش را برداشت، برادرِ وسطی قابلمهی مادرش را برداشت و برادرِ کوچکتر یک میخ آهنی برداشت. آنها راهی شهر شدند و هرکدام از مسیری رفتند…
بقیه قصه رو با صدای سید احمد مصطفوی بشنوید…
مطالب مشابه
افسانهی کدو قلقلهزن (صوتی)
15 خرداد 1403
آهای! آهای! یه قصه دارم! یه قصه عین شیرینی باقلوا، عین تخمهی آفتابگردون، عین سیبای لُپُگلیِ بهاری!
بچهها سلام. بزرگترا سلام. قصهی من یه قصهی قدیمیه. یه قصهی قدیمی مثل درختای باغهای شیراز، واسه شما که عین لباس عید، نوِ نویین. اسم قصه چیه؟ کدوقلقلهزن!
بریم که بشنویم!
بیشتر بخوانید...
مبارزه با مورچه های قرمز (بر اساس کتاب یکی بود نوشتهی سوسن طاقدیس) – صوتی
15 اردیبهشت 1403
تا حالا مورچههای ریز و سیاه و کوچک را دیدهاید؟ آنها خیلی طفلکی هستند و کسی آنها را نمیبیند. اما خدا حواسش به آنها نیز هست! خدا کاری میکند تا همهی موجودات دشت بزرگ دست به دست هم بدهند و به این مورچههای کوچک کمک کنند.
بیشتر بخوانید...
شهر الفبا…
15 فروردین 1403
روزی و روزگاری در شهر الفبا، پنج نقطه زندگی میکردند. درست گفتم! شهر الفبا جاییست که در آن کلی حرف و کلمه و نقطه زندگی میکنند. تا اینکه یک روز این پنج دوست دیدند که نگهبانان شهر الفبا دارند یک نوشته را دستگیر میکنند تا از شهر اخراج کنند…
بیشتر بخوانید...