هزار و یک کلمه

یک خانم توران میرهادی بود که خیلی کارها از او برمی‌آمد و خیلی جاها رفته بود. او می‌توانست از آن رییس‌ها و مدیرهای کله‌گنده بشود، اما دلش خواست برای بچه‌ها کار بکند و کتاب بنویسید و دنیای آن‌ها را رنگی‌تر و قشنگ‌تر کند. این داستان ماجرای همین توران خانم میرهادی است… .

اپیزود شماره 9 – شَهرو (راز یک دوستی شگفت‌انگیز)

https://tookastory.com/podcast-player/26028/%d8%a7%d9%be%db%8c%d8%b2%d9%88%d8%af-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87-9-%d8%b4%d9%8e%d9%87%d8%b1%d9%88

در اپیزود نهم پادکست توکاهای قصه‌گو، پرده از راز بزرگ دوستیِ غیرممکن «صحراگرد» و «روباه شنی» برداشته می‌شود! صحراگرد که در گذشته نامش «شَهرو» بوده، داستان سفر طولانی‌اش از باغ‌های شیراز تا دل بیابان را تعریف می‌کند. او از آوازی جادویی می‌گوید که از یک پیرزن یاد گرفته و با همان آواز، مسیر زندگی یک شکارچی را تغییر داده است. اگر می‌خواهید بدانید چطور یک پرنده‌ی کوچک با به خطر انداختن جان خودش، روباه شنی را از قفس شکارچی‌ها نجات داد و این دوستی عجیب چطور شکل گرفت، این قسمت جذاب و احساسی را از دست ندهید. در این اپیزود، معنای واقعی دوست داشتن و شجاعت را در دل یک بیابان خشک لمس می‌کنیم.

اپیزود شماره 8 – راز دختر قصه‌گو

https://tookastory.com/podcast-player/26001/%d8%a7%d9%be%db%8c%d8%b2%d9%88%d8%af-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87-8-%d8%b1%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%82%d8%b5%d9%87%da%af%d9%88

بهترین دوست شما برای پیدا کردن جواب سؤال‌هایتان کیست؟ در اپیزود هشتم از پادکست توکاهای قصه‌گو، پس از پایان داستان درخت آرزوها، «صحراگرد» تصمیم مهمی می‌گیرد. او باید این قصه را به دست یک دختر نابینا در روستایی دورافتاده برساند؛ دختری که می‌گویند با قصه‌هایش بیماری آدم‌ها را شفا می‌دهد! اما این تصمیم، ساینا و نوشا را بر سر یک دوراهی بزرگ قرار می‌دهد: آیا به برنامه قبلی‌شان برای سفر به کوه‌های سرسبز زاگرس پایبند بمانند، یا دل به خطر بزنند و با صحراگرد در این مسیر ناشناخته همراه شوند؟ در این قسمت پر از هیجان، هم‌زمان با گم شدن ماجراجویانه نوشا در تونل‌های تودرتوی روباه شنی، با قدرت شگفت‌انگیز کتاب‌ها و معجزه‌ی قصه‌ها بیشتر آشنا می‌شویم. این قسمت را بشنوید تا بفهمید در دل این تونل‌های تاریک چه رازهایی نهفته است!

اپیزود شماره 7 – خواب پادشاه

https://tookastory.com/podcast-player/25926/%d8%a7%d9%be%db%8c%d8%b2%d9%88%d8%af-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87-7-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d9%be%d8%a7%d8%af%d8%b4%d8%a7%d9%87

شما حاضرید برای رهایی از یک کابوس وحشتناک چه کار کنید؟ در اپیزود هفتم از پادکست توکاهای قصه‌گو، ماجرای دختر پادشاه به اوج خود می‌رسد. بیماری عجیبی به جان پادشاه افتاده و هیچ پزشکی نمی‌تواند او را درمان کند؛ اما دختر پادشاه راه حل را می‌داند! در این قسمت، با شنیدن قصه خواب پادشاه، می‌بینیم که چطور غرور و ظلم می‌تواند جای خود را به پشیمانی بدهد. پادشاه و پسرانش مجبور می‌شوند برای درک درد دیگران، زندگی را از نگاه آن‌ها تجربه کنند و قدم در راهی بگذارند که به داستان درخت مراد ختم می‌شود. در پایان این اپیزود پر از احساس، اتفاقی می‌افتد که حال «صحراگرد» (توکای سیاه قصه ما) را دگرگون می‌کند. این قسمت جذاب و شنیدنی را از دست ندهید.

اپیزود شماره 6 – نابودی رویاها

https://tookastory.com/podcast-player/25868/%d8%a7%d9%be%db%8c%d8%b2%d9%88%d8%af-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87-6-%d9%86%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%af%db%8c-%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%a7%d9%87%d8%a7

آیا تا به حال درختی دیده‌اید که میوه‌هایش، رویاهای نابودشده باشند؟ در اپیزود ششم از ماجراهای توکاهای قصه‌گو، ساینا بالاخره “داستان درخت آرزوها” را برای روباه شنی و «صحراگردِ» بیمار تعریف می‌کند. ماجرای دختری که در قصر پدرش زندانی شده اما با پیدا کردن یک تونل مخفی و کوچک شدن اندازه‌اش، وارد باغی جادویی می‌شود؛ باغی که در آن درخت عجیب قصه ما، رازهای غم‌انگیزی از رویاهای بربادرفته‌ی آدم‌ها را در خود پنهان کرده است! هم‌زمان با این فانتزی جذاب، با “قصه ضحاک ماردوش” از شاهنامه نیز آشنا می‌شویم. این قسمت پرماجرا را بشنوید تا همراه دختر پادشاه، قدم به دنیای تونل‌های مخفی، آرزوهای ممنوعه و رازهای تاریک بگذارید.

اپیزود شماره 5 – روباه شنی

https://tookastory.com/podcast-player/25609/%d8%a7%d9%be%db%8c%d8%b2%d9%88%d8%af-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87-5-%d8%b1%d9%88%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d8%b4%d9%86%db%8c

تا به حال گم شده‌اید؟ آن لحظه‌ای که می‌فهمید هیچ‌چیز و هیچ‌کس آشنا نیست، قلب آدم را به تپش می‌اندازد! در اپیزود ششم پادکست «توکای قصه‌گو»، ساینا درست همین حس را تجربه می‌کند. او که برای پیدا کردن آب و غذا برای دوست زخمی‌اش، نوشا، در یک بیابان خشک پرواز می‌کند، سر از یک چاه مخروبه درمی‌آورد و ناگهان خود را اسیر چنگال‌های یک روباه شنی می‌بیند! اما همه‌چیز آن‌طور که به نظر می‌رسد نیست. ورود ناگهانی نوشا، خبر آوردن از دو کبوتر سفید مرموز و راز یک پرنده بیمار به نام «صحراگرد»، مسیر قصه را کاملاً عوض می‌کند. آیا ساینا درمانی که در یک قصه قدیمی پنهان شده را به یاد می‌آورد؟ در این قسمت با یک ماجراجویی تاریک، پرمعما و البته کمی ترسناک همراه ما باشید.

اپیزود شماره 4 – طوفان

https://tookastory.com/podcast-player/23013/%d8%a7%d9%be%db%8c%d8%b2%d9%88%d8%af-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87-4-%d8%b7%d9%88%d9%81%d8%a7%d9%86

خب عزیزای دلم، رسیدیم به اون بخش قصه‌مون که ساینا و نوشا هم‌دیگه رو پیدا کردن، با هم دوست شدن و تصمیم گرفتن سفرشون رو به سمت کوه‌های زیبای زاگرس شروع کنن. براتون گفتم که اونا هرچی می‌تونستن، درباره‌ی سفرشون اطلاعات جمع کردن و داشتن آماده می‌شدن که تو یه «روز مناسب»، سفرشون رو شروع کنن، اما… اون روز صبح هوا ابری بود. ساینا از روزای ابری خوشش می‌اومد. می‌رفت لب دیوار باغ می‌نشست و منتظر بارون می‌شد. بارون که می‌گرفت، نوکشو باز می‌کرد تا قطره‌های بارون بره تو دهنش. خیلی این کارو دوست داشت. بعضی وقتا قطره‌های بارونو دنبال می‌کرد تا ببینه آخرش به کجا می‌رسن یا به مورچه‌ها و سوسکای طلایی نگاه می‌کرد که بدوبدو فرار می‌کردن و یه جایی خودشونو قایم می‌کردن. ساینا بعضی از بهترین آوازاشو زیر بارون می‌خوند و اون‌قدر زیر بارون می‌موند تا حسابی خیس خیس می‌شد؛ دست آخر می‌رفت زیر برگای بزرگ چنار قایم می‌شد و منتظر می‌موند بارون بند بیاد و کم‌کم پراش خشک بشن. خانوم و آقای دل‌قندی هم از دور مواظبش بودن و به کاراش می‌خندیدن. اونا هم به خاطر ساینا عاشق بارون شده بودن.

اپیزود شماره 3 – دیدار با نوشا

https://tookastory.com/podcast-player/22984/%d8%a7%d9%be%db%8c%d8%b2%d9%88%d8%af-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87-3-%d8%af%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%a7

بالاخره هرکسی یه زمانی باید سفر کنه. یه روزی می‌رسه که بچه‌ها بزرگ می‌شن و از خونه‌ی پدر و مادرشون یا هرکسی که اونا رو بزرگ می‌کنه، می‌رن. کاشکی هرکسی می‌خواد سفر بره، با خودش یه عالمه خاطره‌ی خوب ببره! کاشکی هرکسی که می‌خواد سفر بره، بالاشو خوب قوی کرده باشه و یه عالمه قصه بلد باشه تا اون قصه‌ها تو مسیر سفر راه‌نماییش کنن! کاشکی هرکسی که می‌خواد سفر بره، خیلی زود، یه هم‌سفر خوب پیدا کنه تا کنارش باشه و با هم از سفر لذت ببرن، سختیاشو تحمل کنن؛ با هم از سفرشون چیزی یاد بگیرن.

اپیزود شماره 2 – پرواز

https://tookastory.com/podcast-player/22689/%d8%a7%d9%be%db%8c%d8%b2%d9%88%d8%af-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87-2-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%b2

آدما گاهی زود قضاوت می‌کنن؛ گاهی بدون این‌که خوب بفهمن، تصمیم می‌گیرن. اون کسایی که خانوم توکا و آقا توکای قصه‌ی ما رو تو قسمت قبل، با سنگ زدن هم همین کارو کرده بودن. اونا فقط فکر کرده بودن که این توکاها دزدن. اون وقت بدون این‌که درباره‌ی درست و غلط این موضوع تحقیق کنن، دوتا پرنده‌ی خیلی باارزش رو از بین بردن. دوست خوب من، تو چه طوری تصمیم می‌گیری؟ قبلش خوب فکر می‌کنی؟ قبلش تحقیق می‌کنی؟

اپیزود شماره‌ی 1 – توکاها و قصه‌ی سنگ‌های فیروزه

https://tookastory.com/podcast-player/20097/%d8%a7%d9%be%db%8c%d8%b2%d9%88%d8%af-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87%db%8c-1-%d8%aa%d9%88%da%a9%d8%a7%d9%87%d8%a7-%d9%88-%d9%82%d8%b5%d9%87%db%8c-%d8%b3%d9%86%da%af%d9%87

ما آدما هر وقت دلمون می‌گیره یا حوصله‌مون سر می‌ره یا اصلاً نمی‌دونیم چی می‌خوایم، دنبال قصه می‌گردیم. اصلاً انگار همیشه دوست داریم برامون یه قصه‌ای، ماجرایی تعریف کنن. بعضی وقتا قصه‌گوها نزدیک خودمون زندگی می‌کنن، مثلاً مامان یا بابای خودمونن؛ بعضی وقتا قصه‌ها رو تو کتابا پیدا می‌کنیم، بعضی وقتا قصه‌ها رو تو فیلم و کارتون پیدا می‌کنیم، بعضی وقتا تو … اما بعضی آدما هستن که اون‌قدر خوش‌بختن که قصه‌ها رو مستقیم، از توکاهای قصه‌گو می‌شنون. از توکاهای قصه‌گو! اما واقعاً «روز مناسب» چه جوری میاد؟ اصلاً روز مناسبی واسه شروع کردن هست؟

اپیزود شماره 0 – پر طلاییت رو پیدا کن

https://tookastory.com/podcast-player/20120/%d8%a7%d9%be%db%8c%d8%b2%d9%88%d8%af-0-%d9%be%d8%b1-%d8%b7%d9%84%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%aa-%d8%b1%d9%88-%d9%be%db%8c%d8%af%d8%a7-%da%a9%d9%86

در زمان‎های خیلی خیلی دور، پیش از اون‌که حتی آدم‌ها به وجود بیان، پرنده‌ها رو زمین زندگی می‌کردن و سیمرغ‌ها پدربزرگ و مادربزرگ همه‌ی پرنده‌ها بودن. سیمرغ‌ها همه‌ی دانش‌های دنیا رو داشتن و مهربون‌ترین پرنده‌های جهان بودن. اونا به هر پرنده‌ای، یک بخش از زیبایی و یک نوع از قدرت‌های خودشونو دادن تا نوبت رسید به جادوی قصه‌ها.