اپیزود شماره 5 – روباه شنی
بیشتر بدانیم (دانستنیهای واقعی از دنیای قصه ما)
گوشهای جادویی در بیابان (روباه شنی)
در این قصه با «روباه شنی» آشنا شدیم. در دنیای واقعی، روباههای شنی (مثل روباه فِنِک) گوشهای بسیار بزرگی دارند. اما این گوشها فقط برای شنیدن بهتر نیستند! در بیابانهای به شدت گرم، این گوشهای بزرگ مثل یک کولر طبیعی عمل میکنند و گرمای بدن روباه را به بیرون میفرستند تا خنک بماند. علاوه بر این، شنوایی آنها آنقدر قوی است که میتوانند صدای حرکت یک سوسک کوچک را زیر چندین سانتیمتر شن بشنوند؛ درست مثل وقتی که سوسک قصه ما با اشک ساینا بیدار شد!
شکارچیان رطوبت
یادتان هست یک قطره اشک ساینا چطور یک سوسک را از زیر خاک بیرون کشید؟ در بیابانهای خشک، حشرات تشنه به طرز عجیبی به دنبال هر قطره آب هستند. بعضی از حشرات حتی در طول شب و صبح زود، شبنمهایی که روی بدن خودشان مینشیند را جمع میکنند تا زنده بمانند. برای یک سوسک بیابانی، قطره اشک یک پرنده مثل یک لیوان آب خنک در یک روز داغ تابستانی است!
درختی با میوهی سرِ پرندگان!
دو کبوتر سفید درباره درختی حرف زدند که میوهاش کلهی پرندههاست. شاید فکر کنید این فقط یک تخیل در داستان ساینا است، اما جالب است بدانید که در افسانههای بسیار قدیمی شرقی و ایرانی، درختی جادویی به نام »درخت واقواق« وجود دارد! در نقاشیهای قدیمی، این درخت شاخههایی دارد که میوههایش شبیه سر انسان یا حیوانات و پرندگان است و وقتی باد در آنها میپیچد، صدایی شبیه کلمه «واق» میدهند. اینکه این درخت افسانهای چطور قرار است به درمان پرنده قصه کمک کند، رازی است که در آینده میفهمیم!
شناسنامه اثر
نویسنده و راوی:
رویا یدالهی شاهراه
تدوین:
یگانه پویندهفر
امور هنری:
زینب حاجی محمدزاده
تهیهکننده:
موسسهی توکا انوشهی دستان پرداز
نوبت شماست!
نوبت شماست!در پایان این اپیزود، روباه شنی برای ساینا و نوشا درون استخوان شکسته جمجمه یک انسان آب آورد! اگر شما جای ساینا و نوشا بودید در آن تاریکی و با آن همه تشنگی چه کار میکردید؟ آیا چشمتان را میبستید و آن آب گوارا را از درون آن ظرف ترسناک میخوردید، یا از ترس فرار میکردید؟ حس و حالتان را در بخش کامنتها برایمان بنویسید!
دیدگاهتان را بنویسید