توکتاب طلایی شماره ۳ – کرم هفتواد از قصههای شاهنامه
توکتاب طلایی شماره ۳ – کرم هفتواد از قصههای شاهنامه
تاریخ برگزاری: 23 بهمن 1402
دوشنبه ۲۳ بهمن، توکا قرار بود خانه کودکانی باشد که به شاهنامه علاقه دارند. بچهها یکییکی آمدند و با کمک خودشان وسایل کلاس را آماده کردیم. کاغذرنگیها را برش زدیم، صندوق قصهگویی را آماده کردیم و بالاخره قصه شروع شد.
ابتدا از کتاب شاهنامه گفتم و بعد از حیواناتی که در شاهنامه حضور دارند و در قصهها نقش دارند؛ از اسب، گورخر، ماهی، دیو، پرندهها و موجودات دیگر. بعد از آن درباره مار صحبت کردیم و قصههایی که در شاهنامه با مار پیوند دارند؛ از مار در داستان هوشنگ گفتیم و از مار در قصه ضحاک ماردوش.
پس از این گفتوگو، صندوق قصهگویی را برداشتم و قصه کرم هفتواد را آغاز کردم؛ ماجرای شهری که بیشتر کارهای آن بر عهده دختران بود و آنها نخریسی میکردند. روزی دختر هفتواد در میان سیبی کرمی پیدا میکند. او تصمیم میگیرد کرم را نگه دارد و با مراقبت و غذا دادن به آن، کمکم بختش بلند میشود و خودش و خانوادهاش روزبهروز قدرتمندتر و ثروتمندتر میشوند. کرم هم هر روز بزرگتر و بزرگتر میشود تا زمانی که اردشیر، پادشاه ایران، به آن شهر حمله میکند و درمییابد که برای شکست دادن خانواده هفتواد باید کرم را از میان ببرد. سرانجام کرم با خوردن ماده «ارزیر» که اردشیر به آن میخوراند از بین میرود و ماجرا به پایان میرسد.
در این کارگاه به دنیای حماسی شاهنامه و قصه «کرم هفتواد» سفر کردیم تا در کنار ساخت کاردستی و قصهگویی، مهارتهایی مثل دستورزی، آشنایی با ابزارهای تاریخی و بازیهای تخیلی را در کودکان بیدار کنیم.(برای دیدن لیست دقیق مهارتهای تمرینشده در این کارگاه، میتوانید به انتهای همین صفحه مراجعه کنید).
در طول قصه از ابزارهای مختلفی استفاده میکردم که برای بچهها بسیار هیجانانگیز بود. ابتدا به آنها گفتم موجودات عجیب و غریبی در صندوق من زندگی میکنند. بعد در طول قصه، یکییکی وسایل را بیرون آوردم: سیب، دوک نخریسی، عروسک یک کرم کوچک و کرمی که هر بار بزرگتر میشد. این ابزارها برای بچهها بسیار جالب بود و در پایان قصه دوست داشتند آنها را از نزدیک ببینند. دلشان میخواست بدانند دوک نخریسی چیست و چگونه کار میکرده است. برایشان توضیح دادم و چند عکس از دوک نخریسی هم به آنها نشان دادم.
در پایان قصهگویی نوبت به فعالیت کاردستی رسید. با نوارهای باریک کاغذرنگی، یک کرم درست کردیم؛ کرمهای رنگی که برایشان شاخک، چشم و ابرو گذاشتیم.
گزارش تصویری
آنچه در پایان کارگاه برایم بسیار جذاب و دوستداشتنی بود این بود که بچهها با کرمهایی که ساخته بودند شروع به بازی کردند و قصه کرم هفتواد هم بخشی از بازیشان شد. کرمهای آنها همهجا حرکت میکردند. حتی من که در حال نوشتن گزارش کلاس بودم هم به محل بازی کرمها تبدیل شده بودم و کرمها از سر و دوش من هم بالا میرفتند!
دستاوردهای کارگاه
در این کارگاه چه مهارتهایی را تمرین کردیم؟
مشارکت دادن بچهها در آمادهسازی کلاس و برش زدن کاغذرنگیها پیش از شروع قصه، تمرینی عالی برای تقویت حس مسئولیتپذیری، تعلق خاطر به محیط و کار گروهی بود.
معرفی حیوانات شاهنامه و یادآوری قصههای گذشته (مثل مار در داستان هوشنگ و ضحاک)، به کودکان کمک کرد تا پیوندهای ذهنی میان داستانهای مختلف ایجاد کنند و درک عمیقتری از ادبیات کهن ایران به دست آورند.
استفاده از اشیای واقعی مثل «دوک نخریسی» و نشان دادن عکسهای آن، کلاس را از یک قصهگویی ساده به یک زنگ تاریخ جذاب تبدیل کرد و کنجکاوی علمی و تاریخی کودکان را دربارهی ابزارهای قدیمی برانگیخت.
ساخت کرمهای کاغذی با استفاده از نوارهای باریک و اضافه کردن جزئیاتی مثل چشم و شاخک، تمرینی مستقیم برای هماهنگی چشم و دست و تقویت ماهیچههای ظریف انگشتان (دستورزی) بود که پیشنیاز مهمی برای مهارت نوشتن است.
جذابترین دستاورد کلاس، ادغام کاردستی در بازی آزاد بچهها بود. اینکه کودکان کرمهای کاغذی را به عنوان شخصیتهای زنده پذیرفتند و حتی مربی را وارد محیط بازی خود کردند، نشاندهندهی اوج درگیری تخیلی و توانایی آنها در خلق داستانهای جدید بر پایهی شنیدههایشان است.
استفاده از صندوق قصهگویی و خروج مرحلهبهمرحلهی ابزارها (سیب، کرم کوچک، کرم بزرگ)، تکنیکی بینظیر برای حفظ تمرکز کودکان، ایجاد تعلیق در داستان و درگیر کردن هوش بصری آنها در طول زمان قصهگویی بود.
شناسنامهی اثر
عنوان:
منبع قصه:
شاهنامهی فردوسی
بازنویس و قصهگو:
تصویرساز:
سوسن گلمزاری
تدوینگر و فیلمبردار:
گروه سنی:
کودک و نوجوان
دیدگاهتان را بنویسید