توکتاب طلایی شماره 5- کتابخوانی خلاق درباره ترس با دو کتاب کودک
توکتاب طلایی شماره 5- کتابخوانی خلاق درباره ترس با دو کتاب کودک
تاریخ برگزاری: 07 اسفند 1402
موضوع امروز «ترس» بود و برای این جلسه دو کتاب انتخاب کرده بودم:
«من میترسم» نوشته آناهیتا تیموریان، نویسنده نامآشنای ادبیات کودک در ایران، و کتاب «بیا یاد بگیریم نترسیم» نوشته تووا ناوارا با ترجمه عنایتالله شهیدی.
در آغاز از بچهها خواستم بگویند از چه چیزهایی میترسند. تقریباً همه گفتند که از هیچ چیز نمیترسند. از آنها پرسیدم: «از تاریکی هم نمیترسید؟» گفتند: «اوه اوه! ما عاشق تاریکی هستیم!»
بعد به هر کدام یک کاغذ دادم که روی آن یک خط کشیده شده بود و از آنها خواستم با استفاده از همان خط، یک چیز ترسناک بکشند. بعضیها پرسیدند: «باید زشت باشد؟» گفتم: «نمیدانم؛ آیا همه چیزهای ترسناک زشت هستند؟» هرکدام چیزی کشیدند و بعد از آنها خواستم توضیح دهند چرا چیزی که کشیدهاند ترسناک است. از توضیحهایشان به این نتیجه رسیدیم که بیشتر این چیزها به این دلیل ترسناک به نظر میرسند که غیرمعمول و ناآشنا هستند.
در این کارگاه به دنیای پیچیدهی ترسهای کودکانه سفر کردیم! با تلفیق بلندخوانی کتاب، سایهبازی و قصهنویسی، به بچهها کمک کردیم تا در فضایی امن، مهارتهای مهمی مثل هوش هیجانی، پذیرش احساسات طبیعی و غلبه بر ترس از ناشناختهها را تمرین کنند. (برای دیدن لیست دقیق مهارتهای تمرینشده در این کارگاه، میتوانید به انتهای همین صفحه مراجعه کنید).
بعد کتاب «من میترسم» را برایشان خواندم؛ داستان پسری که شبها وقتی تنها در اتاقش میخوابد میترسد و هیولاهای مختلفی میبیند. اما یک شب که برق میرود و او شمعی روشن میکند، تازه میفهمد آن هیولاها در واقع سایهها بودهاند.ما هم چراغها را خاموش کردیم، شمعی روشن کردیم و سایههای مختلف را تماشا کردیم. البته بچهها همچنان تأکید میکردند که اصلاً از این سایهها نمیترسند. از همینجا گفتوگو را به این سمت بردیم که وقتی چیزی را میشناسیم کمتر از آن میترسیم و بسیاری از ترسهای ما از ناشناختههاست.
بعد از آن کتاب «بیا یاد بگیریم نترسیم» را برایشان خواندم. در این کتاب بچهها با انواع ترسها آشنا میشوند:
ترس از تاریکی، ترس از تنهایی، ترس از دکتر و آمپول و آزمایش، ترس از حیوانات و حتی ترس از دعوای پدر و مادر یا بزرگترها.هر بار که یکی از این ترسها را میخواندم، بهخصوص وقتی موضوع برایشان ملموستر بود، یکی از بچهها واکنشی نشان میداد. وقتی به بخش ترس از دعوای پدر و مادر رسیدیم، یکی از بچهها بلند گفت: «آخ، که من از این حالت متنفرم!»بعد با هم صحبت کردیم که حالا میدانیم چیزهای زیادی هستند که ممکن است از آنها بترسیم و این کاملاً طبیعی است؛ هر آدمی ممکن است از چیزهایی بترسد.در پایان از بچهها خواستم داستان موجود ترسناکی را که کشیده بودند بنویسند و برای دوستانشان بخوانند.
دستاوردهای کارگاه
در این کارگاه چه مهارتهایی را تمرین کردیم؟
تبدیل کردن یک خطِ ساده به یک نقاشی ترسناک، تمرینی عالی برای «تفکر واگرا» بود. این فعالیت به کودکان یاد داد که چگونه از یک نقطهی شروع محدود، با استفاده از قدرت تخیل خود، بینهایت ایدهی جدید و متفاوت خلق کنند.
وقتی بچهها دربارهی نقاشیهایشان صحبت کردند و به این نتیجه رسیدند که «چیزهای ناشناخته و غیرمعمول» ترسناکترند، در واقع در حال تمرین مهارت تحلیل منطقی و کشف علتِ احساسات خود (ترس از ناشناختهها) بودند.
خاموش کردن چراغها، روشن کردن شمع و بازی با سایهها، یک تکنیک کلاسیک و بسیار مؤثر در روانشناسی کودک است که به آن «مواجههسازی» میگویند. این کار به بچهها کمک کرد تا در یک محیط امن و بازیگونه، با تاریکی دوست شوند و منطق ایجاد سایهها را درک کنند.
شکسته شدن سد مقاومت بچهها (که ابتدا میگفتند از هیچچیز نمیترسند) و رسیدن به نقطهای که یکی از آنها با صدای بلند دربارهی ترس از «دعوای بزرگترها» صحبت کرد، بزرگترین دستاورد این جلسه بود. این یعنی کودک در محیط کلاس احساس امنیت روانی کرده و مهارت ابراز هیجانات سرکوبشده را تمرین کرده است.
گفتوگوهای پایانی کلاس به کودکان کمک کرد تا بپذیرند «ترسیدن» یک نقطهضعف نیست، بلکه یک احساس کاملاً طبیعی و انسانی است که همه آن را تجربه میکنند. این پذیرش، سنگ بنای اعتمادبهنفس در کودکان است.
در بخش پایانی، نوشتن یک داستان برای موجود ترسناکی که خودشان خلق کرده بودند و خواندن آن در جمع، تمرینی مستقیم برای توسعه دایره واژگان، انسجام ذهنی در جملهسازی و افزایش مهارتهای فن بیان بود.
دریافت کتابهای این کارگاه
دیدگاهتان را بنویسید